بـا افــتخـار در کوچـه هـای شهر قـدم بـزن …!
شعر درباره حجاب...
ما را در سایت شعر درباره حجاب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:19
ببیــن خواهرمارزش ندارد به قیمت خلـق خدا ، پا بگذاری رو دستـورات خـدا،،،، نگاه نکن مردم چه می گویند !نگـاه کـن ببین خـدا از تو چـه خواسته!یـادت باشد خنده های از ته دلت،،،،،زیبایی های ظاهریت،،،،شیرینی ها ودلبری هایت ...وووووهمـه و همـه اول - امانت - خداستبعد هم فقـط برای یک نفـر است !کسی که قرار است تمام زندگی ات را با او به شـراکت بگذاری!از همیـن حالا عهـد ببند با خودت که امانتدار خـوبی باشیو این را بدان که هـر چقـدر بیشتـر از الان متعهـد باشـیخـدا هم کسی را برایت میفرستد که به همان اندازه متعهـد باشد . شعر درباره حجاب...ما را در سایت شعر درباره حجاب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:19


خونریزی شدیدی داشت . . .
داخل اتاق عمل، دکتر اشاره کرد که چادرم رو در
بـیارم
تا راحتتر مجــروح رو جابه جا کنم.
گوشــه ی چادرم رو گرفت و بریده بریــده گفت :
من دارم مـیرم تا تو چــادرت رو در نیاری
چـــادرم در مشتش بود که شهید شـــد . . .
ما را در سایت شعر درباره حجاب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:19
مرحوم فلسفی به همراه همسرش از جایی میگذشتند.زن بی حجابی با طعنه گفت: بدبخت! زنش را گونیپیچ کرده.مرحوم فلسفی رو به زن گفت: چرا کسی روی اتوبوسهای کنار خیابان چادر نمیکشد؟زن گفت: چون وسیله نقلیه عمومی هستند و ارزشی ندارند.باز پرسید:چرا همه رویخودروهای خودشان چادر میکشند؟گفت:چون وسیله شخصی است و باارزش است.مرحوم فلسفی گفت: زن من جزء لوازم شخصی من است و ارزشمند،نه مثل وسیله نقلیهعمومی !!! شعر درباره حجاب...ما را در سایت شعر درباره حجاب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:19
مادر با او تماس گرفت و از او خواست مقداري ميوه را پوست بكند و آنهارا آماده رويميز بگذارد.هيچ وقت دليل كار هاي مادرش را نمي فهميد.تاكيد مادر برروي پوست كندنميوه ها بيشتر گيجش كرده بود.به هر ترفندي بود سعي كرد ميوه هاي پوست گرفته را تا رسيدن مادر تازه نگه دارد اماوقتي مادر از راه رسيد ميوه ها شادابي و طراوتشان را از دست داده بودند.هنوز منتظربود تا دليل كار مادر را بداند.مادر هديه كادو پيچ شده اي را به او داد و گفتː<دليل كارماينجاست.من نمي خواهم تو مثل اين ميوه ها طراوت و تازگي ات را از دست بدي عزيزم.>درون بسته هديه يك چادر مشكي بود.حجاب تلالوشبنم بر چهره ي زيباي گل است. شعر درباره حجاب...ما را در سایت شعر درباره حجاب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:19